خرید بک لینک

گاهی آدم فقط میخواد یه جمله ای مثل "نگران نباش" یا "همه چیز خوب پیش میره" بشنوه

هیچیو درست میکنه؟ نه

اما دل آدم آروم میگیره، یه کمی

+ دیروز تولدم بود. حس خاصی ندارم. یجور بی حسی

انگار افتادم تو یه مایع غلیط و ژله ای آبی رنگ

حس شناور بودن، کمی غرق شدن، حس پر شدن دهن و دماغ و گوش، دنبال راه نجات گشتن، ولی بدون ترس. چون افتادم تو یه استخر پر از بی حسی

+ از این همه تکراری بودن روزا خسته میشم. باید چیزای جالب تری اون بیرون برای کشف باشه

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:30

دیگه صداتو نمیشنومدیگه نیستی؟ چرا دیگه آزارم نمیدیزخم ها هنوز هستن، دردهای عمیقی که مال من نیستنسوراخ توی قلبم... با اینکه کوچیکتر شده، اما هنوز حسش میکنمخوابیدی؟ من میترسیدم قوی تر بشیخوشحالم که کمتر

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:30

اینو اینجا مینویسم که یادم بمونه:درسته الان ذهنم خیلی آشفته ست، تاثیر بی هوشیه یا هر چیز دیگه ایولی واقعا زندگی اونقدرا بد نیست :))شاید الان تو یه وقفه و سر در گمی موقتی هستیم،اما مثلا درسمون سر وقت ت

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:30

صفحه بندی